تبلیغات
♥دنــیــای داداش حــسـن♥ - شعر حریق سرد (احمد شاملو)
تاریخ : پنجشنبه 14 مهر 1390 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : حسن ...
وقتی که شعله ظلم
 غنچه لب های ترا سوخت
چشمان سرد من
درهای کور وفروبسته ی شبستان عتیق درد بود.
باید میگذاشتند خاکستر فریادمان را بر همه جا بپاشیم
باید می گذاشتند غنچه ی قلبمان را بر شاخه های انگشت عشقی بزرگتر بشکو فانیم
باید میگذاشتند سرماهای اندوه من آتش سوزان لبان تو فرو نشاند
تا چشمان شعله وار تو قندیل خاموش شبستان مرا   برافروزد...
اما ظلم مشتعل

غنچه لبانت را سوزاند وچشمان سرد من
درهای کور و فروبسته ی شبستان عتیق درد ماند...







طبقه بندی: مطالب عاشقانه،